شفیعی کدکنی

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

خطی این لحظه زدل‌تنگی بر این دیوار
یادگاری بنویس و به رَهِ شِکوه مپوی
از دورنگی که ز یارانت دیدی، عیّار!

گر تو خاموش بمانی
چه کسی خواهد بود
که گواهی دهد:
«این‌جا، بودند
عاشقانی که زمین را به دگر آیینی
خواستند آذین بندند و
چه شیدا بودند!»

آه!
ناجوان‌مردی گیتی آیا
تا بدان‌جاست که فردا، وقتی
نبض این ساعت فرتوت نخواهد زد،
هیچ مستی دیگر
در تَهِ کوچه‌ی بن‌بستی
در آخر شب
نغمه‌ی ما را با سوت نخواهد زد؟

با سرانگشتی، آغشته به خون و انکار،
یادگاری ز خود، امروز، بنه بر دیوار.

0 TrackBacks

Listed below are links to blogs that reference this entry: شفیعی کدکنی.

TrackBack URL for this entry: http://eskafi.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/361

Leave a comment

About this Entry

This page contains a single entry by ابراهیم اسکافی published on October 25, 2008 10:07 AM.

احمد شاملو was the previous entry in this blog.

حافظ is the next entry in this blog.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.